خاطرات من

خاطرات من و دو تا برادرم

سلام من محمد امین برجی هستم. من می خوام خاطراتم را برایتان بنویسم. یک روز من با همراه دوتا برادرم با هم رفتیم شهر بازی اونجا که رسیدیم خیلی شلوغ بود و بخاطر همین ما نتوانستیم وارد شهر بازی بشویم بعد به خانه برگشتیم اونجا که رسیدیم من گفت بریم قایم موشک بازی کنیم بعدش دو تا برادرام گفتند باشه بریم بازی کنیم بعد سر گذاشتم اولین داداشم سک سک کرد بعد من رفتم تا داداش دومم را پیدا کنم که دیدم زیر سندلی قایم شده بعدش یواشکی رفتم گرفتمش بعد داداش دومیم سر گذاشت من را نگرفت ولی داداشم را گرفت بعد داداشم رفت سر گذاشت و اومد سمت ما ولی ما را ندید چون قایم شدل بودیم اون اصلا نمی دونست که ما کجاییم بعد گفتم من باختم چون نتونستم شما را پیدا کنم.

تمام

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا