خاطرات من
خاطرات من که چطوری به دنیا آمده ام.🤱🤱
سلام من محمد امین برجی هستم.
من می خواهم بگم که چطوری به دنیا آمده ام.
یک روز در یک روزهای سخت و دل پذیر من در دل مادرم بودم و خیلی نکون می خوردم و چند روز بعد مادرم را بردن بیمارستان تا من را به دنیا بیاورند.
وقتی که من از دل مادرم آمدم بیرون دیدم که همه اینجا جمع شده ان که به دنیا آمدن من را بمینن و بعد من چشم های خودم را بستم و به خواب دل پذیر رفتم.
بعد از این که من بیدار شدم دیدم که خونمون چجوریه و خیلی خوش گل بود.
چند دقیقه بعد دیدم که چند تا مهمون آمده ان و من هم خوبیدم چون خیلی خسته بودم و در تخت مادرم بودم.
بعد که من بیدار شدم دیدم که مهمون ها اومده ان کنار من و یکی یکی کنار من کارت هدیه گذاشتن تا پدر مادرم برن با اون کولی پول برام لباس شروار ، کفش و اسباب بازی بخرند تا وفتی که یک سالم شد و یکم بزرگ شدم همه چیز داشته باشم.
تمام.
