داستان منو داداش بزرگه و داداش کوچولو من و سفر دل پذیر ما.😍😍😍
سلام من محمدامین برجی هستم و از شهر مشهد به دنیا آمدم. من یکی داداش کوچولو دارم و یکی داداش بزرگ اسم داداش کوچولو من امیرصدرا است و اسم داداش بزرگه من امیر علی است. من اون ها را خیلی دوست دارم چون همیشه با هم کمک می کنیم و همیشه مراقب هم دیگر هستم چون ما با هم داداش هستیم و هم دیگر را خیلی دوست داریم. یک روز ما تسمیم گرفتیم تا خانواده گی برم فرودگاه تا به شهر قم سفر کنیم چون که مامان جونی ما در آنجا زندگی می کند و ما خیلی مامان جونیمون را دوست داریم چون که مامان جونیمون همیشه با ما بازی می کنه ما را می بره با و هم خوش اخلاقه و خیلی مهربان ولی من از دست یک چیزی اسبانی هستم چون که ما چهار هفته دیگر می خواستیم بریم فرودگاه و به سمت قم حرکت کنیم به خواطر همین من تسمیم گرفتم که تا چهار هفته توی اتاقم باشم و بعدش چهار هفته گذشت و صبح شد و مادرم من را صدا زد و گفت بلند شو می خواهیم حاظر شویم و بریم فرودگاه تا به شهر قم سفر کنیم و من با خوش حالی از خواب بیدار شدم و زود زود حاظر شدم و رفتیم سوار فرودگاه شدیم و به شهر قم سفر کردیم.🥰🥰🥰
این از داستان من.
